سال نو مبارک
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٥  

 

 

ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی             از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی      به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی


 
 
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳  

امتحان زبان با  کلمه های زیاد و ان همه فشار و دردسر تمام شد هر چند نمره اول کلاس را گرفته  ولی فقط برای پنج دقیقه جالب بود نمی دانم جرا برای رسیدن به هدف این قدر تلاش می کنم و رویا می پرورانم ( بزرگ یا کوچک بودن هدف زیاد فرقی نمی کند ) اما وقتی به ان نتیجه ای که می خواهم می رسم و حتی بیشتر از ان فوری برای همه چیز تمام می شود و شروع برنامه ریزی برای هدف دیگر می کنم

این روزها یکی از مسائلی که من را خیلی می ترساند کارهای پروژه ام است بیشتر شبها خواب پروژه را می بینم و از خواب می پرم خیلی دلم شور می زند


 
یک سال دیگر هم گذشت
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱  

یک  سال دیگر هم گذشت با همه خوبی و بدی هایش با همه ناراحتی هایش و شادی هایش

الان که دارم فکر می کنم می بینم درست است که خیلی جا ها ان طور که من فکر می کردم کارها پیش نرفت اما عوضش در زمینه درسی  نتایج خوبی گرفتم و تا حدودی گذشته را جبران کردم

به نظرم بزرگترین مشکلی که من دارم این است که مثل گذشته برنامه بلند مدت دقیق و حساب شده ندارم در زمینه هایی وارد شدم که شاید حالا وقتش نبوده و نباید وقت و انرژی خودم را رویش متمرکز می کردم و این مساله باعث شده در بعضی جاها عملکرد خوبی نداشته باشم

خودم می دانم در زمینه برنامه ریزی مشکل دارم اما نمی دانم چرا نمی توانم این مشکل برای همیشه حل کنم

شاید واقعا بیش از اندازه بلند پروازی کردم شاید


 
 
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱  

وقتی مشکلات شروع  می شوند مثل دانه های تسبیح یکی یکی  پشت سر هم خودشان را نشان می دهند این روز ها از ان روز های سخت زندگی ام است که می گذرد هر روز یک اتفاق اتفاقهایی که هر کدام از قبلی بدتر است  از خودم می پرسم چرا از روزگار درس نمی گیری تو که می دانی اگر به  کسی یا چیزی وابسته بشوی روزگار چه راحت قلبت را می شکند مگر ندیدی چطور بهترینها را ازت گرفت یادت که نرفته چطور عزیز ترین کسی را که دوست داشتی به چه سادگی از دست دادی و از ان فقط یک عمر خاطره و یک تخته سنگ باقی ماند تو که می دانی کوچکترین وابستگی عاطفی نتیجه اش چه می شود پس چرا دوباره ....

شاید من شاگرد ...

بعضی وقتها فکر می کنم اگر روزی کسی از من معنی عشق و عاشق شدن  را  بپرسد چه جوابی بدهم


 
 
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸  

یک پنج ماهی می شود که ننوشتم چرا ش را نمی دانم شاید حوصله و شاید زمانش را نداشتم و شاید هم دوست داشتم یواش یواش محو بشوم

این پنج ماهی که گذشت بیشتر به سرو سامان دادن دست گل های ترم قبل گذشت واقعاً چه روز های سختی بود مخصوص عید که در ان دید و باز دید ها من باید خانه می ماندم و ...

از بعد امتحان ها هم کار خاصی انجام نداده ام شاید و فقط شاید دارم تمرکز می کنم که بتوانم از وقتم بیشتر استفاده کنم

الان هم دارم وبلاگ یک دختر غرغر و * را می خوانم که خواندن غرغر هایش را همیشه دوست داشتم و دارم شاید یک جورایی اخلاقش شبیه من می ماند یا برعکس

 

* به علت  نداشتن یک رابطه صمیمی ترجیح می دهم لینک یا اسمی از این شخص نبرم

 


 
سال نو
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠  

بازکن پنجره را
وبکش با نفسی تند و عمیق
بوی عطر گل یاس
و ببین پر زدن بلبل را
که شده مست ز بوی خوش و جان بخش بهار

باز هم بهانه ای برای شاد شدن از راه رسید

سال نو همه دوستان  مبارک

امید وارم امسال برای همه دوستان سالی پر بار و پر از موفقیت و شادی در تمام لحظات زندگی باشد

 


 
تصمیم
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤  

چند وقتی بود که نبودم شاید به این دلیل که ترجیح دادم چیزی ننویسم تا اینکه غرغر های روزانه ام را بنویسم هر چند خواندن بعضی از اونها هم بد نیست ( البته نه غرغر های من )

این روز ها که می گذرد بیشتر به این موضوع  فکر می کنم که یک تصمیم چقدر می تواند تاثیر گذار در زندگیمان باشد و دیگران چقدر در نوع تصمیم گیری مان (چه غلط  چه درست) می توانند موثر باشند

همیشه می گویند روزگار درسهای خوبی به انسان می دهد اما با قیمتی گزاف . نمی دانم برای شما هم پیش اومده یا نه اما وقتی می خواهی یک تصمیمی بگیری و با دیگران مشورت می کنی هر کسی نظری می دهد و بعد افرادی شروع می کنند شما را به تشویق کردن برای انجام ان کار یا ان نظر و این روند تا جایی ادامه پیدا می کند که ادم فراموش می کند که تصمیم گیرنده نهایی کسی نیست جز خودمان و ما هستیم که باید عواقب و مسئولیت های ان کار را بپذیریم چون اگر این تصمیم نتیجه خوبی برایمان داشته باشد همه خودشان را در  انجام این تصمیم شریک می دانند اما امان از موقعی که نتیجه کار مایوس کننده باشد همه خودت و تصمیمت را  مقصر می دانند

پس بیاییم به تصمیم هایمان  ببیشتر بیندیشیم که فردایمان را افکار و تصمیمات امروز مان می سازد